داستانها و حکایتهای زیبای فارسی
داستان کوتاه
 
 
۱۳۸٩/٩/۱۸ :: ۱۱:٢٢ ‎ب.ظ ::  نويسنده : دات

پدرم این جوری بود وقتی من :
4
ساله که بودم فکر می کردم پدرم هر کاری رو می تونه انجام بده .
5
ساله که بودم فکر می کردم پدرم خیلی چیزها رو می دونه .
6
ساله که بودم فکر می کردم پدرم از همة پدرها باهوشتر.
8
ساله که شدم ، گفتم پدرم همه چیز رو هم نمی دونه.
10
ساله که شدم با خودم گفتم ! اون موقع ها که پدرم بچه بود همه چیز با حالا کاملاً فرق داشت.
12
ساله که شدم گفتم ! خب طبیعیه ، پدر هیچی در این مورد نمی دونه .... دیگه پیرتر از اونه که بچگی هاش یادش بیاد.
14
ساله که بودم گفتم : زیاد حرف های پدرمو تحویل نگیرم اون خیلی اُمله .
16
ساله که شدم دیدم خیلی نصیحت می کنه گفتم باز اون گوش مفتی گیر اُورده .
18
ساله که شدم . وای خدای من باز گیر داده به رفتار و گفتار و لباس پوشیدنم همین طور بیخودی به آدم گیر می ده عجب روزگاریه .
21
ساله که بودم پناه بر خدا بابا به طرز مأیوس کننده ای از رده خارجه
25
ساله که شدم دیدم که باید ازش بپرسم ، زیرا پدر چیزهای کمی درباره این موضوع می دونه زیاد با این قضیه سروکار داشته .
30
ساله بودم به خودم گفتم بد نیست از پدر بپرسم نظرش درباره این موضوع چیه هرچی باشه چند تا پیراهن از ما بیشتر پاره کرده و خیلی تجربه داره .
40
ساله که شدم مونده بودم پدر چطوری از پس این همه کار بر میاد ؟ چقدر عاقله ، چقدر تجربه داره .
50
ساله که شدم حاضر بودم همه چیز رو بدم که پدر برگرده تا من بتونم باهاش دربارة همه چیز حرف بزنم ! اما افسوس که قدرشو نتونستم خیلی چیزها می شد ازش یاد گرفت !

 



موضوع مطلب : داستان کوتاه پدرانه / زیباترین داستان کوتاه / داستان کوتاه قدیمی و / داستان کوتاه کودکی
     
۱۳۸٩/٩/۱٦ :: ۱۱:۱۸ ‎ب.ظ ::  نويسنده : دات

شغالی مرغی از خانه پیر زنی دزدید. پیر زن در عقب او نفرین کنان فریاد میکرد : ای وای! مرغ دو منی مرا شغال برد . شغال از این مبالغه سخت در غضب شد و از غایت تعجّب و غضب به پیر زن دشنام داد . در آن میان روباهی به شغال رسید و گفت : چرا این قدر بر افروخته ای ؟ گفت : ببین این پیرزن چه قدر چقدر دروغگو و بی انصاف است . مرغی را که یک چارک هم نمیشود دو من میخواند . روباه گفت : بده ببینم چه قدر سنگین است ! وقتی مرغ را گرفت روی به گریز نهاد و گفت : به پیرزن بگو مرغ را به پای من چهار من حساب کند .

 



موضوع مطلب : داستان کوتاه پیرزن / داستان کوتاه روباه / جالبترین داستانهای کوتاه فارسی / داستان کوتاه قدیمی و
     
موضوعات
RSS Feed